Hoppa till sidinnehållet
Genvägar
Nyheter och program på persiska
 
Foto: privat
 
حمید هادی زاده، وزنه بردار

Hamid Hadizadeh

 
نا آرامی ها در ایران
 
عکس از سایت مرکز چند فرهنگی
 
آهنگ های درخواستی کلاسیک در شبکۀ ۲ رادیو سوئد

قطعات درخواستی کلاسیک
در شبکۀ ۲ رادیو سوئد
همه روزه از ساعت ۹ تا ۱۰ بامداد
شبنه‌ها: ۸ تا ۹ بامداد



 

رادیوی سوئد یک شرکت Public Service، غیرتجاری و بدون وابستگی سیاسی است. ماموریت آن تولید برنامه‌های با کیفیت بالاست که تمام شنوندگان را فارغ از سن، جنسیت و پیشینۀ فرهنگی و یا قومی‌شان به خود جلب کند.
SRI کانال بین‌المللی و چندفرهنگی رادیو سوئد است با ماموریت آگاهی دادن دربارۀ سوئد.
SR International، بخش بین‌المللی رادیو سوئد به ۱۳ زبان مختلف برنامه پخش می‌کند. ادامه...

 
بایگانی برنامه‌ها
 
SR در تلفن دستی شما
SR mobile

اخبار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، رویدادهای علمی و فرهنگی، جدول برنامه‌ها و پیامهای ترافیک را در تلفن دستی خود ببینید!

تماس
SRI - persiska (Pejvak)

Oxenstiernsgatan 20
105 10 Stockholm
تلفن: 7842290(8)0046
نمابر: 6610587(8)0046
تلفن برای پیشنهادات:7842290

Foto: Dan Hansson/SvD/SCANPIX

شنوندگان برنامه‌های فرهنگی پژواک با مرجانۀ بختیاری رمان‌نویس سوئدی-ایرانی بخوبی آشنا هستند. دو سال پیش بختیاری با رمان بحث برانگیز «اسمش را هر کوفتی می‌خواهی بگذار» یا Kalla det vad fan du vill به بازار ادبیات آمد. کتابی که بنا بر آمار ناشر یعنی انتشارات Ordfront تا به حال نزدیک به ۱۲۰۰۰۰ نسخه به فروش رسیده است. Kan du säga schibbolet نام رمان تازۀ این نویسنده است و از همان ناشر.
 این که بار کنائی Schibbolet به سیاست حزب لیبرال مردم در مورد مهاجرین نیش می‌زند یا اخلاق بازار کار سوئد که در آن نام‌های غیرآشنا و  ادای نامانوس کلمات سوئدی را از سوی مهاجرین مد نظر دارد پرسشی است که خواننده پاسخی روشن از خواندن رمان بدست نمی‌آید. ظاهرا بختیاری حق برداشت را برای خواننده کاملا آزاد می‌گذارد. اما معنی کلمۀ Schibbolet را از خود مرجانۀ بختیاری بشنویم:

 Kan du Säga Schibbolet رمان تازۀ مرجانه بختیاری (بخش اول)

 Kan du Säga Schibbolet رمان تازۀ مرجانه بختیاری (بخش دوم)

”کلمۀ Schibbolet از انجیل عهد عقیق آمده و به زبان عبری است. داستانی است در انجیل که می‌توان آن را این گونه خلاصه کرد که دو ایل که خیلی به هم شباهت دارند، با هم در جنگند. دیدن تفاوت بین این دو ایل تنها از طریق زبان میسر است. وقتی یکی از دو ایل به دیگری حمله می‌کند، اکثر ایل مورد تهاجم قرار گرفته کشته می‌شوند، اما چند نفر نجات پیدا می‌کنند. ایل پیروز، برای تشخیص این که چند نفر باقی‌مانده دوستند یا دشمن، از افرادی که مشکوکند می‌خواهند کلمۀ Schibbolet را تلفظ کنند. تفاوت تلفظ این واژه، محک تشخیص دوست و دشمن است.
انتخاب این کلمه برای عنوان کتاب بار نمادین دارد و کنایه از این است که انسان‌ها چگونه بین هم تفاوت قائل می‌شوند.”
رمان «می‌توانی بگوئی شیبولت» حاوی داستا‌ن‌هائی است که موازی هم پیش می‌رود. داستان خانوادۀ عباسی در مالمو متشکل از مهرداد و نوشین و دو فرزند پریسا و باران. داستان شمسی پزشک و ایران هنردوست، دو زن بازنشسته‌ای که با سیزده کلمه سوئدی، بر سر میزان سوئدی بودن با هم رقابت دارند. داستان اکه لارشون، راننده‌ای است ساده دل که سرنوشت خود را در زندگی مشترک با ایران هنردوست پذیرفته است. پریسا دختر بزرگتر تصمیم دارد برای عکاسی از زنان محجبه به ایران سفر کند.  داستان سفر آنها به تهران است و رو در روئی‌شان با جامعه‌ای که تنها از خلال اینترنت و خبرها تصویری از آن دارند. داستان ترس باران است از این جامعه، باران سیزده ساله که همیشه در حال گوش کردن هیپ هاپ است:
Och så var det Rafka som hade läst Hundra år av ensamhet redan i högstadiet med en enda fråga i huvudet hela boken igenom. Vem är vem? Alla andra tyckte däremot att hon var den smartaste människan de kände eftersom hon var en god lyssnare. Hon var tjugoett år och hade ingen special utbildning men en anställning på Sveriges Radio.
”Dom bryr sig inte alls om journalistutbildning. Du borde verkligen söka, Rana. Dom vill ha fler och det är jävligt schysst folk som jobbar där. Alla är ungdomar.”
”Vadå? Är du deras muslimlangare nu?” Rana Rullade ihop ett magasin och slog Rafaka hjärtligt på knät.
«عذرا ۲۳ ساله بود و در تلاش تا معدل دبیرستانش را بالا ببرد. رافکا هم که در دورۀ دبیرستان «صد سال تنهائی» را خوانده بود با این پرسش در ذهنش که در این کتاب کی به کیه؛ هم همینطور. بقیۀ تصور می‌کردند که او باهوش‌ترین انسانی است که دیده‌اند، چون او شنوندۀ خوبی بود. او بیست و یک ساله بود بدون تحصیلاتی خاص ولی در استخدام رادیو سوئد بود.
«آنها اصلا به تحصیلات ژورنالیستی توجهی ندارند. رعنا، باید حتما اونجا تقاضای کار کنی. اونا در پی افراد جدیدی هستند و آدمای بسیار خوبی اونجا کار می‌کنند. همه جوون.»
«چیه؟ حالا کارچاق کن اونا شدی برای استخدام مسلمونا؟» رعنا یک مجله را لوله کرد و آن را دوستانه به زانوی رافکا کوبید.
پارگرافی بود از صفحۀ ۲۷۰ کتاب با اجرای سیسیلیا هولت Cecilia Holdt. صحنه‌ای که رافکا و رعنا دو دختر نوجوان در حال بحث در مورد کارند با طنز ویژۀ مرجانۀ بختیاری. بختیاری در رمان جدید خود به کرات عبارات و جملات فارسی در دهان شخصیت‌های مختلف رمان می‌گذارد بدون این که این جملات را برای خوانندگان سوئدی معنا کند. دلیل این کار را خود مرجانه توضیح می‌دهد.
و جملۀ آخر کتاب با صدای سیسیلیا هولت:
Han log mot henne och avlägsnade fler tårar. Shamsi gjorde ett misslyckat försök att hindra dem genom att titta upp mot den mörka kvällshimlen. Hon svalde, och öppnade sedan munnen: ”Ine rasmesh? In? Delam basteh. Labam baste… Cheshmam ke bazeh. Ine rasmesh?”
به او لبخند زد و اشک‌هایش را پاک کرد. شمسی تلاشی ناموفق کرد برای دیدن آسمان تیرۀ غروب. آرام گرفت و زبان گشود: «اینه رسمش؟ این؟ دلم بسته. لبم بسته... چشمام که بازه. اینه رسمش؟»
بختیاری در این رمان چند لایه از مسائلی چون همپیوستگی، هویت، جامعۀ چندفرهنگی و بحث‌های اجتماعی از این دست می‌نویسد. با این فرض از نویسنده می‌پرسم هدفت از نوشتن شرکت در بحث‌های اجتماعی است؟ مرجانه بختیاری:
اپیزودی بود از رمان Kan du säga Schibbolet، صحنه‌ای از یک مهمانی در تهران. شوکران کاواک از بخش کردی رادیو بین‌المللی سوئد آن را اجرا کرد. کاراکترهای رمان جدید مرجانه بختیاری بسیارند و متنوع. از او در می‌پرسم وجود این تعداد شخصیت برای رمان لازم بود؟
و با یک اپیزود دیگر از رمان Kan du säga Schibbolet با اجرای شوکران کاواک دریچۀ این هفته را به پایان میرسانیم. گفتگوئی بین ایران هنردوست و شمسی پزشک دو سالمند ایرانی ساکن مالمو در رمان مرجانه بختیاری.

taher.jambarsang@sr.se






آرشیو برنامه های پژواک
 

POD

 
 
 
کتابی از بهروز شیدا

کتاب هفت دات کام، یک وبلاگ فرضی نوشته ی بهروز شیدا

 
یک پژوهشگر موفق ایرانی در سوئد

پریوش رنجبرمحقق در دانشگاه اروبرو

 
Golbangs hemsida
 
Foto: privat
 

Foto: Baroj Akerei/ Privat

Foto: Baroj Akerei/ Privat

 
بازنشستگی در سوئد

Pensionärerna i Sverige. Foto: Leif R Jansson/Scanpix



  
بایگانی